خانه مقالات مقالات علمی خلاصه داستان فریدون در مرکز همراه سلامت

خلاصه داستان فریدون در مرکز همراه سلامت

مقالات - مقالات علمی

فریدون سه پسر داشت :

فریدون شاه جهان شد و جشن مهرگان را به پاس این پیروزی بر پا کرد ضحاک را در بند کرد و اکنون جهان به نام بخردان است و پر از آوای نوش ، رامشگری و شادی است

فریدون به گرد جهان می گردد ، برای خود نشستنگاهی پایتخت بر می گزیند و از تو همسر خود شهرناز و ارنواز در پنجاه سالگی صاحب سه پسر می شود و بر آنها نام نمی گذارد

وزان پس فریدون به گرد جهان           بگردید و دید آشکار و نهان

هر آن چیز کز راه بیدار بود               هر آن بوم و برکان نه آباد بود

به نیکی فرو بست از و دست بد          چنان کز ره پادشاهان سَزد

بیا راست گیتی بسان بهشت              بجای گیاسرو و گلبن بگشت

زآمل گذر سوی تمیشه کرد           نشست اندر آن نامور بیشه کرد

آمل و تمیشه نام نخستین شهرهایی که در پادشاهی فریدون آمده است . به سخن دیگر آمل و بیشه در تبرستان زمان فردوسی و مازندران کنونی قرار داشت ، اسناد مجتبی میری و استاد صادق کیاسر باورمندند که ، تا زمان فردوسی این سرزمین که از شمال به سوی دریای مازندران و از جنوب به کوی البرز می رسید ، کماکان تبرسنان یا تاپورستان نامیده می شد .- یعنی سرزمین ناپور که قومی ایرانی و آریایی بودند و شهر ظائران "توس هم از نام همین قوم برداشته شده است . این دو بر رگوار بر این باورند که بعد از فردوسی نام مازندران "آرام آرام بر این سرزمین گسترده شد . شاهنامه هم می گوید : که آمل وتمیشه در تبرستان آن روز و مازندران کنونی ، پایخت فریدون است . فردوسی           می توانست واژه ی مازندران را برای نخستین پایتخت فریدون بیاورد ، اما آگاهانه نمی آورد و به جای آنکه بگوید مازندران پایتخت فریدون است می گوید آمل و دشت تمیشه پایتخت فریدون است این یکی از دلایلی است که می گویند مازندران شاهنامه مازندران کنونی نیست و تبرستان را به کار نمی برد ، چون درون عروه ی شاهنامه نمی گنجد . در شاهنامه ی ابومنصوری آمده است که مازندران در مغرب ایران قرار دارد مازندران شاهنامه در هندوستان است که باورو آیینی بسیار کهن در شاهکاری فاخر :

فریدون بر فرزندان خود نام بنهاد چون در باورهای اساطیری ، فرزندان پس از پیمودن آیین بلوغ با تشرف(آزمونهای دشوار ) و در هنگام همسر گزینی نام می یابند .

در روزگاران بسیار دور آیین بر این بوده است ، بر کودکان نام نمی گذترند یا نام دروغین می گذاردندیا نام راستین آنها را آشکار نمی کردند ، چرا که باور داشتند اگر نام راستین آنها در دهان مردم به ویژه جادوگران بیفتد از راه نام که آن را کلید هستی می دانستند بر کودک آسیب می رسانند .

       دکتر جلال ها مطلق در یادداشتهای شاهنامه مورخ 1،ص112

فریدون دستور گرانمایه ای به نام" جَندل" داشت که او را به این سو و آن سوی جهان می فرستند تا سه دختر یا سه خواهر از یک مادر و پدر که آنان نیز نام نداشته باشد برای پسر اوبرگزیند

بدو گفت برگرد گرد جهان           سه دختر گزین از نژاد مهان

سه خواهر زیک مادر و یک پدر       پریجهره و پاک و خسرو گوهر

به خوبی سزای سه فرزند من         چنان چون بشانید پیوند من

پدر نام ناکرده از نازشان         بدان نا نخوانند یه آوازشان

جندل این سو و آن سوی جهان را می گردد تا به " یمن " می رسد و «سرو» شاه یمن را دیدار می کند و دختران او را برای پسران فریدون خواستگاری می کند . پیام فریدون به سرو شاه یمن این است :

زکار آگاهان آگهی یافتم           بدان آگهی تیز بشتافتم

کجا از پس پرده پوشیده روی            سه پاکیزه داری توان نامجوی

مران هر سه را نورناکرده نام          چو شنیدم این ، شد دلم شادکام

که ما نیز سه فرخ نژاد            چّن اندر خور آید ، نکردیم یاد

کنون این گرامی دو گونه گوهر      سَزا را سَزا ، کاری گفت و گوی

سرو ، شاه یمن ، سه دختر خود را به شدت دوست می دارد . شادکامی روان و شبان او به دیدار این سه ماه روی است . این

این را معنای رویین شاهنامه به ما می گوید . اما گمان می رو.د در معنا پنهان این بخش شاهنامه یک آیین و اسطوره ای نهفته است وابسته به روزگار ما در سالار ، که داماد ها ، پس از مرگ پادشاه ، پادشاهی او را از راه پیوند با دختر او به دست می آورند . یعنی گذار پادشاهی ارز راه دختران به دامادها است نه پسران . و فریدون با خواستگاری از دختران شاه یمن ، به راستی می خواهد پس از مرگ پادشاه ، سرزمین آنها را پیوسته و خویشاوند سرزمین ایران کند .

بزرگان یمن به رای زنی می نشینند که ما چه کنیم تا جلوی این زناشویی را بگیریم : 1- با فریدون جنگ کنیم  2- با او پول فراوان بدهیم . 3- یا پسران او را بیازماییم و با آزمایش سخت پاسخ « نه » به این زناشویی بدهیم ... پس فریدون پیامی برای شاه ایران می فرستد و می گوید : می خواهم پسران تو را ببینم

کجا من ببینم  سه شاه تو را               فروزنده ی تاج و گاه تو را

کنیم شادمان دل به دیدارشان       ببینم روان های بیدارشان آنها را بیازماییم

ببینم که شان دل پر از درد هست    به زنهار شان دست گیرم به دست

به زنهار دست گرفتن         عهد و پیمان بستن         عهد        پیمان بستن

فریدون ، فرزندان را نزد شاه روانه می دارد و یه فرزندان خویش « افسون و چاره » می آموزد . می گوید آن گاه که شما به دربار شاه یمن وارد شوید ، نخستین آزمون این است که ، سه دختر  را به شما نشان می دهد و می گوید :  شما پاسخ دهید : مهین ، میانش و کهندخترم کدام است ؟

و آن گاه که شما تختهایتان نشستید ، دختر کوچک ، نزد پسر بزرگتر و دختر بزرگ نزد پسر کوچکتر و میانین دختر میانین پسر می نشینید . و سه پسر به سوی یمن روانه می شوند

گرانمایه و پاک هر سه پسر      نهاده همه دل به گفت پدر       افسون

ز پیش فریدون برون آمدند       پر از دانش و پسر فسون آمدند

به جز رای و دانش چه اندر خورد پسر را که چونان پدر  پرورد

به کاخ می آیند و همانگونه که فریدون گفته بود ، آزمون می شوند و پسران بر پایه ی افسون که پدر بهآنها آموخته بود ، می یابند کدامین مهتر ، کدامین کهتر و کدامین میانین است . و پسران چشم نیرنگ شاه را بر دوختند.سرو شاه یمن دو دیگر آزمون خود را آغاز می کند و خوابگاه سه فرزند فریدون را که از آزمون سر بلند بیرون آمده بودند را شبانه با افسون شمنی خود پر از سرما و باد دمان می کند تا سه فرزند از سرما بیفسرند و بخشکند .

به پالیز پیش گل افشان درخت           نجفت این سه آزاده ی نیکبخت

سرو  "سرتازیان ،شاه افسونگران       یکی چاه اندیشه کرد اندر آن آزمون

بدون آمداز زگلشن خسروی           بیار است آرایش جادوی

برآورد سرما و باد دمان           بدان تا برآید برایشان زمان   !   بمیرند    

چنان شد که نفرسرد هامون وراغ     بسر سر نیاز است پرید زاغ

سه فرزند آن شاه افسون گشای       بجستند از آن سخت سرمازجای رها شد

بدان ایزدی فر و فرزانگی          نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه

فردا ، بامداران ، که خورشید سر از کوه برآورد ، سرو و مرد افسون پژوه نیرنگ باز نزد سه داماد می آید تا آنها را افسوده از سرما ببیند ، اما آن سه آزاده را مانند سه ماه نو بر تخت خسروی دیدار می کند .

سه آزاده را دید چون ماه نو           نشسته بر آن خسروی گاه نو

بدانست کافسون نیاید به کار           نیاید بدین برد خود روزگار

سه دختر را به سه شاه می دهد و سه پسر با همسرانشان از یمن به نزد شاه ایران ، فریدون ، رهیار می شوند یک یاد آوری کوتاه کنیم . فردوسی در یک بیت نگاهش را به پسر و دختر نشان می دهد و می گوید :

که فرزند باید به آیین و فّر آگاه باشد .- آیین : همان میراث فرهنگی کشور خود مهم نیست این فرزند دختر یا پسر باشد ...

چو فرزند را باشد آیین و فر           گرامی به دل بر چه ماده چه نر

و این بخش اینگونه پایان می رسد .

 آزمونی دیگر :

پسران نزد فریدون شاه می آیند وفریدون برای آنکه به سرشت ، نهاد و خوی وخیم پسران پی ببرد ، آزمون اژدها اوژنی را در برابر فرزندانش پیش می کشد . خود را به سان اژدهایی جوشان و فروشان در می آورد و به نزد پسران می رود تا بیفتد آنها نزد اژدها بر پایه ی سرشتشان .

بیامد بسان یکی اژدها          کز وشیر گفتی نیاید رها

خروشان و جوشان به جوش اندرون     همی از دهانش آتش آمد برون

نخست سوی مهتر می آید و او زیرکی می کند و می گریزد .

بیامد امان سوی مهتر پسر       که او بود پر مایه تر تا جور

مهین گفت : با اژدها روی جنگ   نبیند خرد یافته ، مرد جنگ

سبک پشت نبنمود بگریخت زوی     پدر زی برادرش بنهاد روی

پدر سوی میانین برادر روی می نهد ، او زیرک نبود ، اما دلیر و بی مغز بود .

میانین برادر او را بدید       کمان را به زه کرد واندر کشید

مرا- گفت اگر کارزار است کار    چه شیر دمنده چه جنگی سوار

سوی اژدها نیز ه می کشد و می بیند کاری از پیش نمی توان برد

پس پدر اژدها سوی کهتر پسر می رود و او " هشدار " می دهد و گفتگو می کند ، دیالوگ دارد .

چو کهتر پسر نزد ایشان رسید                   خروشید کان اژدها را بدید

بدو گفت : کز پیش ما باز شو                    نهنگی تو بر راه بدینسان مکوش

که فرزند اوییم هر سه پسر                       همه گر زداران پرخاشفر

گر از راه بی راه یکسو شوی          و گر برنهمت افسر بدخوی و گرنه                         ازگمراهانت خواهم شمرد و پتکی بر سرت خواهم کوفت

فردون فرخ چو شنید و دید       هنر ها بدانست و شد ناپدید

"اژدها " از نزد آنها می گریزد و فریدون نزد پسران می آید  وبه آنها می گوید : آن دژم من بودم ، پدر شما ، و می خواستم شما را بشناسم ، اکنون شما را نشناخته ام و نامهایتان را بر می گزینم

پسر مهتر که زیرک بود و از نزد اژدها گریخت را نام"سلم می نهم . به معنای : ینی زیرک و ترسوپسر میانین که دلیر و خرد اندیش بود را نام "تور " می نهم . به معنای : یهنی دلیر و ابلمه و خرد اندیش و کهترین فرزند که هم با " شتاب " و هم با "درنگ " بود رانام ایرج می نهم یعنی : صاحب دلیری و خرد

دگر کهترین مرد با سنگ و چنگ              که هم با شتاب و هم با درنگ

ز خاک و ز آتش میانه گزید            چنان کز ره هوشیاری سزید

دلیر و جوان چون هیشیو اوبود                 به گیتی جز او را نباید شود

کنون ایرج اندر خورد نام ابدی                  در مهتری باد فرجام اوی

و این سان جهان را میان سه پسر بخش کرد ؛ ایران را به ایرج ، روم را به سلم و توران را به تور دارد . و این سان در شاهنامه در پادشاهی فریدون سه کشور پدیدار می گردد؛ ایران ، روم، توران . باور بر این است که این بخش بندی جهان به سه کشور ، اندیشه ای اشکانی است . اشکانیان جهان را در چهره ی دو دشمن بزرگ می دیدند ، روم را در عرب که به نگاه ایرانیان زیرک و ترسو پنداشته می شد و کشور توران در شرق که مردمانی میامان گردو دلیر و شجاع اما کم انریش و بی مغز بودند و ایران دوره ی اشکانی و سامانی از سوی این دو سرو در آزار و رنج و شکنج سود و ایرانیان خودشان را میانه رو میانه گزین می دانستند . هم دلیری و هم شتاب تورانیان رابهره داشتند و هم خردمندی چاره گری رو میان را . این گونه بود نگاه ایرانیان اشکانی و سامانی به خودشان و دو شمنشان ... و در پایان یادآوری می کنم که فریدون پس از آزمونهای سخت بر زنان سه فرزند نیز نام نهاد و نام همسر "بیلم" را آرزوی ، نام همسر "ایرج" را سرو سهی و نام همسر " تور " را ماه آزاده خوی می نهد .

 

 
سخن بزرگان

امام على عليه‏السلام :
با كودكان خانواده‏ات مهربان باش و بزرگان خانواده‏ات را احترام گذار .

أمالي المفيد : 222 / 1
منتخب ميزان الحكمة : 232

گالری (تصویر تصادفی)
img_0040
Image Detail
حاضرین در سایت
ما 1 مهمان آنلاین داریم